بهار است ؛
باید از تو نوشت ،
از تو پر شد و به حد صدایت رسید ..
مژده شکفتن تو را غزل سورد و شاد بود
بهار است ؛
ای آفتاب حسن برون آ ، دمی ز ابر. کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست
بهار است ؛
باید از تو نوشت ،
از تو پر شد و به حد صدایت رسید ..
مژده شکفتن تو را غزل سورد و شاد بود
بهار است ؛
ای آفتاب حسن برون آ ، دمی ز ابر. کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست
خاک تپید.
هوا موجی زد.
علف ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند:
میان دو دست تمنایم روییدی،
در من تراویدی.
آهنگ تاریک اندامت را شنیدم:
“نه صدایم
و نه روشنی.
طنین تنهایی تو هستم،
طنین تاریکی تو.”
سکوتم را شنیدی:
” بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست،
درها را خواهم گشود،
در شب جاویدان خواهم وزید.”
چشمانت را گشودی :
شب در من فرود آمد.
ایمان دارم به دانه های یاقوتی که از لبخند ترکخوردهی این سفیر بهشت سرخترند؛
به یاقوتهای همزادی که خنده شان سکوت ندارد…
چشمانی که چشمه ی دلبری ست
آری گرامی!
هر شام از تو نبودن یلدا ئی ست و یلدا با تو پلک بر هم زدنی
به یاد زلف تو، یلدا بلند ست.
_____________
موسیقی مرتبط: خواب نوشین …
خواب خوشی وقت سحر دیدم و یادم نرود
روی تو با شوق نظر …
_____________
پن۱: خواب نوشین قدیم ندیمها توسط مرضیه اجرا شده بود Marziyeh-Khabe Noushin
پن۲: آهای چهار نفر ِدیگه! یلــــــــــــــدا مبارک
یلدا که می رسید دیگر تنم از آن بادی می شود که روبه زمستان می رود ..
دیگر سایه هیچ بیدی بی آرام نمی شود ..
با د میآید و باد میآد و من حس می کنم در خانه خودمان غریب شده ام …